توجه بی دلیل به دوست داشتنی ها یعنی خوشحالی کاذب...
خوشحالی کاذب هم...معنای واضحی داره (!)
پوچی...
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:7  توسط فرنازکبیری
|
کیفتو آروم بذار کنار تخت و برو فقط سه تار بزن.
یواش یواشم که خوابت گرفت بگیرش تو دستات و سرتو بذار رو بالش...
خوابت میبره.مطمئنم.
تازه خوابشم میبینی!
من دیدم.میدونم...
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 23:1  توسط فرنازکبیری
|
مسابقات تموم شد...چه زود.
ما اول نشدیم.خب آخر هم نشدیم.
پانته آ و حورا تحریم.
لااقل همدیگه رو دوست داشتیم.
لااقل دو روز.کلاس ما عالی بود.
دعوا نکردیم.خندیدیم.کلی.زیاد.
میریم اصفهان.با خرد.من و ضحی کوپه نداریم.
من و ضحی با اونایی که تحریمن هم اتاق نداریم.
پس...من و ضحی واسه چی داریم میریم؟
یادم رفت مدادم وازش پس بگیرم!
گفتم که تحریمن...این یعنی همه چیز.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 2:1  توسط فرنازکبیری
|

